دسترسی سریع
محصولات
  • لوله ای مدل توربو
  • هواکش خانگی - هایلوکس
  • هواکش خانگی لوکس - دریچه دار باکلید
  • هواکش خانگی فلزی
  • صنعتی سبک فلزی
  • صنعتی سنگین فلزی
  • صنعتی ایلکا
  • صنعتی سنگین- با پروانه پلی امید
  • هواکش اکسیال طرح آلمان
  • هواکش ایلکای هفت پر فلزی (با قاب)دمنده
  • هواکش ایلکای هفت پر فلزی (بدون قاب)مکنده
  • یک طرفه فوروارد
  • دوطرفه فوروارد
  • يك طرفه بك وارد
  • بلوئر بک وارد طرح آلمان
  • هواکش سقفی رادیال با موتور ایلکا
  • سانتريفيوژ دو طرفه فوروارد- سه سرعته
  • بلوئر هود- بكوارد
  • بلوئر هود- فورواردبا قاب پلاستیکی
  • هواكش ايلكاي هفت پر فلزي (باقاب) - مکنده
  • پمپ آب كولر
  • فن هود دو طرفه - فوروارد با قاب پلاستیکی
  • فن دو طرفه - فورواردبا قاب فلزی
  • فن کنوکسیون
  • بلوئر پکیج
  • بلوئر هود فوروارد با قاب فلزی
  • سانتریفیوژ دو طرفه بکوارد

آقای همه فن حریف (مصاحبه اختصاصی با جناب آقای احمد بستانچی)

فایلی وجود ندارد

به گزارش تاسیسات نیوز، در خدمت استاد باید سریع بود. ایشان خیلی وقت ندارند. حتی این قدر که در تنفس حین مصاحبه، چند مصاحبه استخدامی با کارجویان دارند. ساده، رک، جدی و شوخ. فکر کنید چه می شود ترکیب این همه خصوصیت!

دمنده برای ایشان همه چیز است. کار، خانواده، زندگی. آقای مدیر آرام آرام در حال انتقال دانش به کوچکترهاست. اما خودش آرام ندارد. این است آن چیزی که از ایشان می توانید دریابید و البته همه آن نیست.
آقای بستانچی. آقای دمش و وزیدن. آقای همه فن حریف!

در ابتدا می‌خواهم که آقای بستانچی خود را برای ما معرفی نمایند و مختصری از زندگی خود را برای ما بگویند.

به نام خدا، من احمد بستانچی هستم مدیرعامل شرکت دمنده. متولد بیست و یکم شهریورماه هزار و سیصد و بیست‌وهشت هستم. از سال ۱۳۴۶ در خیابان پامنار کار را برای خودم شروع کردم. کار من در زمینه سیم‌پیچی الکتروموتور و تعمیر موتورهای الکتریکی بود. این کار را ادامه دادم تا اینکه منجر شد به تولید الکتروموتور برای هواکش و فن.


شما متولد چه شهری هستید؟

من متولد شهر قم هستم ولی در شناسنامه محل تولد، تهران ذکرشده است.

 

چه شد که از قم به تهران تشریف آوردید؟

محل کار پدرم در تهران بود و به همین دلیل شناسنامه‌های ما را از تهران گرفت. من تا ۱۷ سالگی در شهر قم کار می‌کردم و بعدازآن به تهران مهاجرت کردم و کار را برای خودم و به‌طور مستقل شروع کردم.

شغل پدر شما چه بود؟

شغل پدرم کشاورزی بود و نام فامیل من هم مؤید همین مسئله است.

تا چه مقطعی تحصیل‌کرده‌اید؟

من در آغاز تا ششم ابتدایی خواندم و بعد به دلیل شرایط اقتصادی خانواده مجبور شدم کار کنم. از ۱۲ سالگی تا ۱۷ سالگی را کار کردم آن‌هم در زمینه سیم‌پیچی الکتروموتور و توانستم در این زمینه کسب تجربه نمایم. من از سال ۱۳۴۱ در کار تعمیر و سیم‌پیچی الکتروموتور بودم و وسایلی مثل یخچال و پنکه و... را تعمیر می‌کردم. این کار ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۳۴۶ به تهران آمدم و مغازه‌ای را در خیابان پامنار خریداری کردم. به دلایلی از خدمت معاف شدم و بعدازاینکه یکی دو سال از شروع کارم می‌گذشت در دبیرستان مروی برای اخذ دیپلم در دوره شبانه ثبت‌نام کردم.

شما که سواد خواندن و نوشتن داشتید. پس به چه دلیل خواستید که ادامه تحصیل بدهید؟

من چندین دوست داشتم و آن‌ها من را ترغیب کردند که به تحصیل ادامه دهم و موفق شدم که دیپلم فنی را بگیرم. در ادامه دوره‌ای در اداره آموزش وزارت کار برگزار شد به نام دوره مربیان الکترومکانیک. من در این دوره شرکت کردم و توانستم با نمره عالی گواهینامه‌ای از وزارت کار دریافت کنم. این گواهینامه در حقیقت هم جنبه علمی داشت و هم جنبه عملی. من در سال ۱۳۴۶ این گواهینامه را به‌عنوان مربی درجه‌یک ضمن کار توانستم از وزارت کار آن زمان دریافت کنم.

چه شد که شما بعد از خرید مغازه به فکر تولید فن افتادید؟

در دبیرستان مروی دوستی داشتم که کارهای الکتریکی دبیرستان مروی را انجام می‌داد. در آن زمان دبیرستان مروی مدیری داشت به نام آقای شکوهی که سفارش ۲ عدد هواکش را برای اتاق معلمان به دوستم داده بود. ایشان گفتند که ۲ هواکش بخرید و برای دبیرستان بیاورید. من به دوستم پیشنهاد دادم که به‌جای اینکه هواکش را بخریم خودمان تولید کنیم. خلاصه بعد از زحمات زیاد هواکش‌ها را تولید کردیم و به دبیرستان برده و نصب کردیم.

به‌محض اینکه آقای شکوهی هواکش‌ها را دیدند گفتند که این‌ها را از جایشان باز کنید زیرا این‌ها هواکش صنعتی هستند و با صدای زیادی که دارند به درد مدرسه نمی‌خورند. ما هواکش خانگی می‌خواهیم که مناسب مدرسه باشد. البته ما آن دو هواکش صنعتی را نیز در مغازه‌مان فروختیم. بعدازاین اتفاق گفتیم که این کار خوبی است که هواکش تولید کنیم و بفروشیم چون در بازار خواهان دارد.

البته به دلیل وضع مالی نامناسبی که داشتیم ابتدا الکتروموتورهای خراب و سوخته را می‌خریدیم و پس از تعمیر سیم‌پیچی می‌کردیم. بعد بلبرینگ‌ها را عوض می‌کردیم و آن‌ها را رنگ می‌زدیم و درواقع به طریقی آن‌ها را نو می‌ساختیم. بعد از مدتی که در این کار رشد کردیم، الکتروموتور نو خریداری می‌کردیم و هواکش صنعتی می‌ساختیم. شرکت‌های تأسیساتی مانند شرکت صافیاد که از شرکت‌های قدیمی در این زمینه بودند فن‌های تولیدی را از ما می‌خریدند و بر روی یونیت هیترها نصب می‌کردند و به فروش می‌رساندند.

به‌مرور شرکت‌های دیگری نیز که در این زمینه فعالیت داشتند از جریان مطلع شدند و آن‌ها نیز از ما خریداری می‌کردند. بعدازاینکه سفارش‌ها زیاد شد ما به‌زحمت می‌توانستیم در آن مغازه جوابگوی مشتریان باشیم. بعدازظهرها قطعات ریخته‌گری را به تراشکاری می‌بردیم. قطعات تراشکاری شده روز گذشته را به مغازه می‌آوردیم. سپس آن‌ها را سایش می‌دادیم و بالانس می‌کردیم و در پیاده‌روی خیابان رنگ می‌زدیم.

این‌ها تا صبح خشک می‌شدند. سپس این‌ها را مونتاژ می‌کردیم و به بازار برده و می‌فروختیم. این سیکل جریان داشت تا جاییکه دیدیم ریخته‌گری نمی‌تواند قطعات را به ما برساند. در خیابان خاوران تهران یک ریخته‌گری را دیده بودیم که می‌تواند قطعات چدنی را تولید کند. ما هم‌خانه اجاره‌ای خود در خیابان پامنار را تبدیل به ریخته‌گری کردیم و قطعات را خودمان ریخته‌گری می‌کردیم. یک دستگاه تراش کوچک هم خریدیم و به آن خانه منتقل کردیم. به این طریق ما از تولید روزی ۵ یا ۱۰ عدد هواکش صنعتی با همین بضاعتی که داشتیم موفق شدیم این تعداد را به ۵۰ تا ۶۰ عدد برسانیم.

شما زمانی با شرکت صافیاد همکاری داشتید که مهندس بازرگان در این شرکت مشغول بکار بودند. آیا خاطره‌ای از ایشان دارید که برای ما تعریف کنید.

ما از طریق مغازه‌ای به نام الکتروسهیل که در دروازه دولت قرار داشت و فن‌های ما را خریداری می‌کرد و به صافیاد می‌فروخت با آن‌ها آشنا شدیم. یعنی آن‌ها به دنبال تولیدکننده این فن‌ها بودند و توانستند با ما ارتباط برقرار کنند. درواقع ما از طریق فن‌هایی که تولید می‌کردیم و صافیاد این‌ها را بروی یونیت هیترهای خود نصب می‌کرد، وارد بازار تأسیسات شدیم. البته من خاطره خاصی از ایشان نداشتم به‌جز اینکه چند بار به دفتر ایشان مراجعه کردم و چیزی جز احترام از ایشان ندیدم. ایشان همیشه به صنعتگران محبت داشتند و به‌عنوان فردی که صنعتگر بودند و قابل‌احترام، من ایشان را می‌شناختم.

در همان زمان فن‌های خارجی هم در بازار بود چرا شرکت‌ها از شما خریداری می‌کردند؟

بله در آن زمان فن‌های هلندی و آلمانی در بازار موجود بودند ولی چون قیمت آن‌ها گران بود و در ضمن فن‌های تولیدی ما جواب کار آن‌ها را می‌داد، لذا از ما خرید می‌کردند.

اولین فن که تولید کردید چه نوع فنی بود؟

اولین فن، فن‌های اکسیال بودند ولی بعدازاینکه در دهه ۵۰ صنعت ایران با مشکل مواجه شد و الکتروموتور نیز کم شده بود من مجبور شدم که خودم برای فن الکتروموتور هم تولید نمایم. برای ساخت این الکتروموتور ما نه بودجه کافی داشتیم که قالب‌های آنچنانی را خریداری نماییم و یا پرس‌ها را تهیه کنیم و نه جا و امکانات این کار را داشتیم.

 

در ضمن آن روز تکنولوژی تولید این کار را هم نداشتیم. من چون سابقه کار سیم‌پیچی را داشتم، روتوراستاتورهایی که از کمپرسورهای یخچال‌های سوخته جدا می‌شد استفاده می‌کردم.

من این کمپرسورها را می‌خریدم و یک پوسته برای آن‌ها طراحی کرده بودم و آن استاتورها را سیم‌پیچی می‌کردم و با ریخته‌گری بدنه فن‌ها و موتورها، فن صنعتی می‌ساختم. من تا بیش از ۱۰ سال بدین روش و با استفاده از روتوراستاتورهای یخچال‌های سوخته، حدود یک‌میلیون هواکش صنعتی را تولید کردم. بعدازاینکه دامنه کارمان وسعت پیدا کرد و فروش بالا رفت، برای این کار قالب روتوراستاتور و پرس را ساختیم و کارمان را مدرن کردیم.

در چه تاریخی و به چه شکل محصولی با برند دمنده تولید شد؟

 

من در ابتدا محصولات خود را با نام الکترومکانیک پارس روانه بازار می‌کردم. البته لوگویی برای آن طراحی نکرده بودیم و محصول فقط با نام الکترومکانیک پارس تولید می‌شد.

سپس رقبای ما که کیفیت چندانی نیز در محصولاتشان دیده نمی‌شد، محصولات خود را با همین نام پارس تولید می‌کردند. البته ما نیز این نام را به ثبت نرسانده بودیم.

برای همین موضوع و محافظت از نام و لوگوی محصول، ما نام دمنده را برای محصولات خود انتخاب کردیم و من خودم شخصاً لوگوی دمنده را طراحی کردم و به ثبت رساندم. خلاصه اینکه در اوایل دهه شصت بود که نام و لوگوی دمنده به ثبت رسید.

 

انقلاب سال ۱۳۵۷ چه تأثیراتی در کار شما داشت؟

انقلاب تأثیر چندانی در کار ما نداشت. چون ما از روتوراستاتورهای داخلی استفاده می‌کردیم و موتور را خودمان تولید می‌کردیم. لذا این تنگناهای اقتصادی تأثیری بر روی کار ما نداشت.

آیا هنگامی‌که شما شروع کردید به تولید فن، رقیب ایرانی قدرتمندی در بازار وجود داشت؟

البته رقبای ایرانی وجود داشتند ولی خیلی ضعیف بودند. شرکتی که الکتروموتور و فن را هم‌زمان بسازد وجود نداشت و اگر تعدادی انگشت‌شمار در بازار حضور داشتند خیلی ضعیف بودند. در حال حاضر نیز وضع به همین منوال است و تعداد بسیار کمی شرکت ایرانی وجود دارد که بتواند هم‌زمان الکتروموتور و فن را تولید کند

 


آیا از رقبای شما که کار را با شما شروع کرده باشد، شرکتی در حال حاضر وجود دارد که مانند شما در این زمینه موفق عمل کرده باشد؟

خیر. متأسفانه شرکتی وجود ندارد. یا صاحبان آن‌ها با تأسف از دنیا رفته‌اند و بازماندگان آن‌ها نتوانسته‌اند به‌خوبی کار آن‌ها را ادامه دهند و یا اینکه آن‌ها موتورها را می‌خریدند و شرکت ما این موتورها را تولید می‌کرد و دقیقاً فرق ما با شرکت‌های داخلی در همین زمینه بود و در حقیقت کار ما ریشه‌ای بود.

پس می‌توان این ادعا را داشت که دمنده قدیمی‌ترین تولیدکننده موفق فن در ایران است؟

باید قضاوت این مسئله را به مردم واگذار کرد البته اینکه ما موفق هستیم را باید به مردم سپرد ولی ما قدیمی‌ترین مجموعه در این زمینه هستیم.

شما در مقطعی به دلیل بعضی از ملاحظات، موتورها را در کارخانه خودتان تولید می‌کردید. چرا وقتی کارتان رونق گرفت این موتورها را از خارج تهیه نکردید؟

موتورهایی را که ما می‌ساختیم از لحاظ IP و بسته بودن کاملاً در رده بالایی قرار داشتند. حداقل IP در موتورهایی که ما می‌ساختیم ۵۴ بود و در ضمن رطوبت و گردوخاک به‌هیچ‌عنوان داخل موتورها نمی‌شد

موتورهای ساخت خارج با توجه به IP بالایی که داشتند از قیمت بالایی نیز برخوردار بودند ولی موتورهای ما در مقایسه با آن‌ها IP بالایی داشت و چون در آن زمان تولید و مصرف با برق تک فاز انجام می‌شد ما در این موتورها از نوعی خازن استفاده می‌کردیم که بشود با برق تک فاز نیز کار کند.

در ضمن موتورهای ما راندمان بالایی داشت و به همین دلیل گرمای کمتری داشت. از مصرف کمتری برخوردار بود و درواقع عمر مصرف بالا و قیمت مناسبی داشت.

آیا محصولات دمنده از لحاظ قیمت می‌تواند با محصولات چینی رقابت کند؟

حتماً ما توانسته‌ایم از لحاظ قیمت با آن‌ها رقابت کنیم که تا بحال نتوانسته‌اند این نوع محصول را وارد کشور کنند. درواقع اگر کیفیت این محصولات با محصولات ما یکسان بود و در ضمن از قیمت ارزان‌تری نیز برخوردار بود مصرف‌کننده به سمت استفاده از محصولات چینی می‌رفت. درواقع علت اینکه نتوانسته‌اند بازار ما را در دست بگیرند به دو دلیل وابسته است:


۱- قیمت مناسب محصولات ما


۲- کیفیت قابل‌قبول و بالای محصولات دمنده

 

شما با یک تیم بازرگانی از ایران به آلمان سفر داشتید. می‌شود در این رابطه کمی برای ما توضیح دهید.

 

ما به این دلیل به سفر رفتیم که اطلاعات تجاری خود را به‌روز کنیم. ما بیشتر سفرهایمان به آلمان جهت خرید ماشین‌آلات دسته دوم آلمانی‌هاست. چون برای افزایش تولید و بهره‌وری نیاز داریم به یکسری از تکنولوژی‌ها و ماشین‌آلات به‌طور دائم روی بیاوریم.

 

ماشین‌آلات چینی با توجه به قیمت پایین کیفیت پایینی دارند ولی ماشین‌آلات دسته دوم و قدیمی اروپایی نسبت به ماشین‌آلات نو چینی هم قیمت کمتری دارند و هم کیفیت و ماندگاری بالاتری دارند. در ضمن با توجه به آشنایی ما نسبت به دستگاه‌های اروپایی تعمیر و نگهداری‌شان نیز برای ما راحت‌تر است.

بنابراین ما برای تأمین نیازهایمان و بالا بردن تکنولوژی از ماشین‌آلات دسته دوم اروپایی استفاده می‌کنیم. این سفرهایمان نیز به این دلیل است که ارتباط‌هایمان را با آن‌ها بیشتر کنیم. با مراکز تولید و کارخانجات آن‌ها آشنا شویم و از دلایل دیگر این سفرها از نزدیک دیدن ماشین‌آلات جهت خرید آن‌هاست

برگردیم به سال‌های دهه شصت. آیا هنوز محصولات در همان محله پامنار تولید می‌شد؟

من تا سال ۱۳۷۰ محصولات را در همان مغازه پامنار و یک منزل که در نزدیکی مغازه واقع‌شده بود و ما آن را خریداری کرده بودیم تولید می‌شد اما این نکته را هم باید بگویم که ما در سال ۱۳۵۸ یک کارخانه را در تهرانپارس خریداری کرده بودیم که چهار هزار متر زمین و هزار متر سوله داشت.

در این کارخانه هم کار می‌کردیم ولی در سال ۱۳۷۰ به دلیل مشکلاتی که این زمین از لحاظ مالکیت و سند داشت ما کارخانه قدیمی‌مان واقع در خاتون‌آباد پاکدشت را خریداری کردیم. در واقع دفتر کار ما در پامنار بود و کارگاهمان از سال ۵۸ تا سال‌های ۶۸ تا ۷۰ در تهرانپارس بود.

سپس در سال ۷۰ که به خاتون‌آباد نقل‌مکان کردیم دستگاه‌ها و ماشین‌آلات را به آنجا انتقال دادیم. نیروهای کارخانه تا مرز ۵۰۰ نفر رسیده بود و ما موفق شده بودیم که نزدیک به ۲۰۰ نوع محصولات مختلف را تولید کنیم. انواع هواکش‌های آکسیال، انواع هواکش‌های سانتریفیوژ و عموماً وسایل مختلفی که به فن‌ها مربوط می‌شوند در مجموعه ما تولید می‌گردید.
ما بعد از پاکدشت کارخانه دیگری در عباس‌آباد ساختیم که ۱۳۰ هزار متر زمین دارد و سی هزار متر بنا در فاز اول آن ساخته‌ایم. ما تشکیلات مفصل و به‌روز را در کارخانه جدید گرد هم آورده‌ایم و با افزایش ۲۰۰ نفری کارگران الآن حدود ۷۰۰ نفر در کارخانه جدید مشغول بکار هستند. در این بین ما حدود ۵۰ نفر مهندس و کارشناس در مجموعه خود داریم که در کنار سایر کارگران مشغول بکار هستند. حدود سه هزار نفر به‌طور مستقیم و پنج هزار نفر به‌طور غیرمستقیم از این کارخانه منفعت می‌برند.


اخیراً نیز برای هود و موتورهای هود و بلوورهای لوازم‌خانگی نیز فن تولید کرده‌ایم. بدین شکل و از این طریق ما می‌توانیم کارخانجات لوازم‌خانگی را تغذیه کنیم.

 

در سال‌های اخیر معمولاً یکسری از رفتارها و ارزش‌های انسانی در جامعه کاری عوض‌شده‌اند به نظر شما چرا این اتفاق روی‌داده است؟

در ابتدا باید بگویم که بین کاسب و کارآفرین در جامعه تفاوت‌هایی وجود دارد. کاسب کسی است که چیزی را می‌خرد و می‌فروشد ولی کار ما تولید و کارآفرینی است. به‌عنوان‌مثال در کارخانه ما حدود ۵۰ مهندس مشغول بکار هستند که کار کردن با آن‌ها سخت است یعنی اینکه به‌راحتی در مورد مسئله‌ای راضی نمی‌شوند.

 

باید آن‌ها را از راه منطقی و اصولی و علمی قانع کرد. چون این دوستان افکارشان افکار متفاوتی است و هرکدام از این دوستان احتیاج به راه و روش متفاوتی دارند که با آن‌ها رفتار شود. در جامعه پیشرفته امروز مردم به دنبال این نیستند که فعالیت‌های بدنی زیادی انجام دهند بلکه به دنبال این هستند که از فکرشان بیشتر استفاده شود تا بیشتر پول به دست آورند. به همین دلیل جوانان ما عمدتاً به‌گونه‌ای فکر می‌کنند که یک‌شبه پولدار شوند و به همه‌جا برسند.

به دنبال این نیستند که ابتدا تجارب خوبی کسب کنند و بعد توقعات خود را بالا ببرند. به همین دلیل فشارهایی که به مجموعه‌ها وارد می‌آوردند را خیلی از مجموعه‌ها نمی‌توانند تحمل کنند ولی آنهاییکه عاقل‌ترند قبول می‌کنند که ابتدا در کار تجربه به دست بیاورند و بعد سراغ پول و بیزینس که خواسته جامعه امروز است بروند.
آقای بستانچی! پول چقدر برای شما مهم است؟

من ۳۰ سال است که از بیماری دیابت رنج می‌برم و نه می‌توانم آنچنان غذا بخورم و نه می‌توانم هر نوع رفاه و تغذیه‌ای را بخواهم و باید محدود عمل کنم و نمی‌توانم آرزوها و امیالی که بعضی‌ها برای خانه و ماشین و تفریحات دارند من نیز داشته باشم. تمام علاقه و عشق من این است که چیزی را تولید کنم و بسازم.

بدین طریق می‌توانم خودم را ارضا کنم. در واقع تا زمانی که می‌توانم فکر کنم و چیزی را تولید کنم و کار کنم راضی هستم و عمدتاً بخش R & D و مهندسی کارخانه را خودم شخصاً انجام می‌دهم. کلاً کارهای سنگین و محاسباتی و فنی و تصمیم‌گیری‌های کلان مهندسی را خودم انجام می‌دهم. البته ما گروه داریم و همه زحمت می‌کشند و کار می‌کنند اما من علاقه‌مندم که خودم شخصاً بعضی از امور را در دست بگیرم.

اگر به شما بگویند تا یک مسافرت که زمان برگشت آن مشخص نیست یک ماه فرصت دارید، در این‌یک ماه چگونه زندگی می‌کنید؟

اگر این زمان یک روز باشد به‌جای یک ماه باز من همین کارهای روزمره‌ام را انجام می‌دهم. من ساعت ۱۱ به کارخانه می‌روم و غروب هم به خانه برمی‌گردم. چیزی از این بهتر برای من وجود ندارد.

اگر قرار باشد دوباره به سال‌های دهه چهل بازگردیم آیا مجدداً همین راه و روش را پی می‌گیرید؟

من از زندگی خود ناراضی نبودم. شاید کارهایی باشد که پول زیادتری از آن‌ها نصیبم می‌شد اما ممکن است رضایت در آن کار نباشد. به‌هرحال شخص باید از اندوخته‌هایش در زندگی استفاده کند. حالا این اندوخته‌ها می‌خواهد پول باشد یا علم و تحصیلات. استفاده از این اندوخته‌ها می‌تواند شخص را ارضا کند.

من در حال حاضر از چیزهایی که یاد گرفته‌ام استفاده می‌کنم و این برای من لذت دارد. اگر این دنیا برای من باشد و من نتوانم از آن استفاده کنم چه لذتی از آن نصیبم می‌شود. کار من باید مولد باشد و من تنها نباید یک مصرف‌کننده در جامعه باشم. به‌هرحال چون از نوع زندگی کردن خود راضی هستم مجدداً همین راه و روش را پی می‌گرفتم.

چقدر و از چه چیزی عصبانی می‌شوید؟

البته که عصبانی می‌شوم چون هم دیابت دارم و هم سن من بالا رفته است. آنجاهایی که به‌ناحق چیزی گفته می‌شود و یا در واقع من درک نمی‌شوم در آن جمع، عصبانی می‌شوم. ولی دارم سعی می‌کنم که در جاهایی که حتی حق نیز با من است و یا کاری برخلاف اصول من انجام می‌شود عصبانی نشوم. خیلی وقت‌ها این کار را انجام دادم و موفق هم شدم. چون اگر حتی در جایی که حق با من است هم عصبانی شوم، در پایان به ضرر من خواهد شد.

ساعت کاری شما چگونه است؟

من معمولاً ساعت ۵:۳۰ از خواب بلند می‌شوم. بعد حدود ۴۵ دقیقه پیاده‌روی تند در خارج از منزل انجام می‌دهم. سپس به خانه برمی‌گردم اصلاح می‌کنم و دوش می‌گیرم و حدود ساعت ۷:۱۵ تا ۷:۳۰ به سرکار می‌روم. معمولاً تا ساعت ۱۱ در دفتر می‌مانم و بعد حدود ساعت ۱۲ به کارخانه سر می‌زنم. در کارخانه قدیم تا ساعت ۵ بعدازظهر و در کارخانه جدید حدود ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر می‌مانم و به کارها سر و سامان می‌دهم و به منزل برمی‌گردم و حدود ساعت ۱۰ شب نیز به رختخواب می‌روم.

در چه سالی ازدواج کردید؟

من در سال ۱۳۵۸ ازدواج کردم و حدود سی‌وهفت سال از این ازدواج می‌گذرد و این ازدواج تأثیر مثبتی در کار و زندگی من داشته است. چون ازدواج باعث می‌شود که انسان برای ادامه زندگی خود را جمع‌وجور کند و اهدافی داشته باشد. طبعاً ازدواج باعث می‌شود که تأثیر مثبتی داشته باشد.

شما نماینده انحصاری یک محصول خارجی هستید. این مسئله با توجه به اینکه شما تولیدکننده داخلی هم هستید، مشکل ایجاد نمی‌کند؟

انسان‌ها حتی در سلیقه و غذا خوردن هم با هم متفاوت هستند. به‌هرحال ما یک محصول را تولید می‌کنیم که شاید از نظر کیفیتی در مقایسه با محصولات اروپایی درجه دو باشد ولی شاید کسانی هم باشند که بخواهند پول بیشتری بپردازند و محصول درجه یک خریداری کنند. ما برای این افراد که می‌خواهند از بیرون از ایران خرید کنند امکانی را فراهم کرده‌ایم که این محصول را از خود ما خریداری کند. ما نمایندگی شرکت S & P اسپانیا را در ایران داریم و محصولاتشان را در اینجا به فروش می‌رسانیم.

 

آیا صادرات هم دارید؟


بله. صادرات ما در جایگاه خوبی قرار دارد. اجناس و محصولات شرکت ما را در کشورهایی که در اطراف ما قرار دارند و همگی با چین مراودات اقتصادی نیز دارند، خریداری می‌کنند. ما ۲۰ درصد محصولات تولیدی خود را صادر می‌کنیم. کشورهای عراق، افغانستان و تاجیکستان، روسیه و جمهوری‌های استقلال‌یافته روسیه مانند ارمنستان و قرقیزستان و غیره ، مصر و ترکیه و لبنان نیز از مشتریانی هستند که محصولات ما به آنجا صادر می‌شود. برای کشورهای اروپایی هم برنامه‌هایی داریم ابتدا باید استانداردهای اروپا را اخذ کنیم تا بتوانیم محصولاتمان را به آنجا صادر کنیم. البته گرفتن استانداردهای اروپا به این سادگی‌ها نیست و باید کار زیادی را انجام بدهیم و کیفیت محصولاتمان را بالا ببریم تا موفق شویم به اروپا نیز صادرات داشته باشیم.

آیا مسئله برجام برای صادرات محصولات شما به اروپا کاری انجام داده است؟


خیر کاری انجام نداده است. چون در واقع کاری انجام نشده است. قبل و بعد از برجام برای ما اتفاق خاصی نیفتاده است.

لازمه فروش به کشورهای خارجی، خدمات پس از فروش کالا برای محصولات است. آیا شما این خدمات پس از فروش را دارید؟

بله . ما مختصری آوانس به آن‌ها می‌دهیم مثلاً یک درصد به آن‌ها اضافه می‌دهیم که آن‌ها بتوانند این را پوشش دهند. به مشتریانی که خرید می‌کنند درصدی کالا اضافه می‌دهیم تا آن‌ها خودشان این خدمات را انجام دهند.

من در جایی خواندم که گفته بودید خواسته‌های کارمندان به غیر از پرداخت حقوق است و باید بیشتر به خواسته‌هایشان توجه کرد. می‌شود کمی در این رابطه توضیح دهید.

الآن اگر به کارخانه جدید ما بروید می‌توانید مشاهده کنید که ما یک ناهار خوب و قابل توجه به کارمندانمان می‌دهیم. من خودم اگر در کارخانه مهمان داشته باشم اغلب از همان ناهار کارگری برای میهمان نیز سرو می‌شود. ساعت ۹ صبح صبحانه سرو می‌شود و همچنین یک عصرانه نیز برای کارگران مثلاً یک ساندویچ الویه یا مثل این برای آن‌ها در نظر می‌گیریم.

چه غذایی را دوست دارید؟

غذایی که بیشتر سبزیجات در آن باشد و یا ماهی را به دیگر غذاهایی که گوشت قرمز دارند ترجیح می‌دهم.

چقدر اهل مسافرت هستید؟

من مسافرت‌های تفریحی زیاد نمی‌روم ولی به مسافرت‌های کاری زیاد می‌روم. البته به خارج از کشور جهت شرکت در نمایشگاه هم می‌روم.

در چه نمایشگاهی در خارج از کشور شرکت می‌کنید؟

عمدتاً در نمایشگاه‌های ترکیه و کشورهای اطراف شرکت می‌کنیم و غرفه داریم البته در نمایشگاه BIG۵ دبی شرکت نمی‌کنیم چون نوع مصرف‌کنندگان دبی متفاوت هستند ولی دیگر کشورهای خاورمیانه را می‌رویم و شرکت می‌کنیم.

در سال‌های ابتدایی دهه شصت که کار شما شروع شده بود و رونق داشت آیا برای جنگ، محصولی ساختید؟

خیر. تنها کاری که ما در زمان جنگ کردیم این بود که در تنگناهای مربوط به واردات، توانستیم نیاز بازار به فن و الکتروموتور را تأمین کنیم.

شما موفق شدید گواهی رعایت حقوق مصرف‌کنندگان را در استان تهران اخذ نمایید. لطفاً در این رابطه توضیح دهید.

ما ثابت کردیم که محصول درجه یک را به مشتری تحویل می‌دهیم. خدمات پس از فروش ما در همه حال از مشتری حمایت می‌کند. اگر محصول ما ایرادی داشته باشد سعی می‌کنیم با ارسال قطعه جایگزین برای نماینده‌هایمان و تعویض قطعه معیوب به مشتری خدمات دهیم و یا اینکه نماینده‌هایمان آن محصول معیوب را برای ما می‌فرستند و ما پس از رفع مشکل آن را به مشتری تحویل می‌دهیم. خلاصه اینکه به طرق مختلف سعی می‌کنیم در همه حال رضایت مشتری را بدست آوریم.

حال اگر این اشکال بر اثر ضربه خوردن، افتادن از جایی، آب داخل دستگاه رفتن و یا حوادثی از این قبیل باشد، به عهده خود مشتری است ولی اگر دستگاه ما دارای اشکال ریشه‌ای باشد از طریق نماینده‌های ما دستگاه به کارخانه عودت داده می‌شود.

اگر در خط تولید مشکلی پیش بیاید و شما مجبور شوید تعداد زیادی از دستگاه‌های ساخته‌شده را دور بریزید، آیا این کار را خواهید کرد؟

بله. قطعاً این کار را خواهیم کرد البته آن‌ها را دور نمی‌ریزیم چون می‌توانیم از ضایعات آن‌ها استفاده کنیم ولی جهت روشن شدن موضوع باید بگویم که اگر این دستگاه خراب وارد بازار شود و توسط مشتری خریداری گردد، همین یک دستگاه نگاه مشتری را به ما عوض می‌کند.

از نظر استاندارد و اصول کار همین یک دستگاه ضرر و زیانی بالغ بر ده دستگاه به مجموعه وارد می‌کند پس بهتر است این دستگاه معیوب همانجا از خط تولید بیرون آورده شود و تبدیل به ضایعات گردد. ما نباید به هیچ‌وجه این مشکلات را به خریدار محصولاتمان انتقال دهیم.

کدام یک از محصولات خود را نسبت به بقیه تولیدات خود از همه بیشتر دوست دارید؟

هواکش صنعتی آکسیال. چون در واقع اولین محصول تولید شده در کارخانه ما بود و ما کارمان را از تولید این محصول شروع کردیم.

شما وقتی دلتان می‌گیرد چکار می‌کنید؟

وقتی خیلی دلم می‌گیرد به کارگاه می‌روم و زیاد قدم می‌زنم. در چنین مواقعی وقتی با بچه‌های کارگاه صحبت می‌کنم و به حرف آن‌ها گوش می‌دهم تمام غصه‌ها از یادم می‌رود و دلم باز می‌شود.

برای حفظ پرسنل شرکت چه راهکاری دارید؟

ببینید پرسنل دارای چند لایه هستند. لایه مدیریتی، وسطی و پایینی. بالطبع من نمی‌توانم با لایه‌های پایینی تماس داشته باشم مگر اینکه مورد خاصی پیش بیاید. ولی لایه‌های متوسط و مدیریتی را تا جاییکه امکان داشته باشد خودم مدیریت می‌کنم. لایه‌های مدیریتی را قطعاً خودم کارهایشان را انجام می‌دهم. در مورد لایه‌های وسطی اگر از نیروهای قدیمی کارخانه باشند باز هم خودم سعی می‌کنم کارهای مربوط به آن‌ها را انجام دهم و خودم با آن‌ها صحبت می‌کنم. البته این نرمش من در کار مورد اعتراض دوستان من واقع می‌شود و به من می‌گویند که شما در کار خیلی با این‌ها مدارا می‌کنید. این اعتراض را حتی فرزندان خودم هم نسبت به من دارند. ولی این مدارا کردن باعث می‌شود که تشنج در مجموعه من کمتر باشد.

آیا برای پرسنل خود آموزش هم در نظر می‌گیرید؟

بله. برای مدیران کارخانه در بیرون از شرکت کلاس آموزشی در نظر می‌گیریم. برای دیگر افراد کارخانه توسط سرپرست‌ها این کار را انجام می‌دهیم. البته در کارخانه قدیمی به دلیل محدودیت جا، این امر خیلی میسر نمی‌شد ولی در کارخانه جدید به دلیل وسعتی که از نظر جا و مکان داریم حتماً برای آموزش افراد برنامه‌هایی را در نظر خواهیم گرفت. البته حتماً مکانی را به قسمت آموزش اختصاص خواهیم داد.

آیا در کارهایتان مشورت می‌کنید؟

من همه کارهایم با مشورت کردن صورت می‌گیرد حتی اگر این مشورت با لایه‌های پایینی کارخانه باشد. چون معتقدم مدیران شاید به دلیل بعضی از ملاحظات، آن نیاتی را که افراد لایه پایین کارخانه دارند به من منتقل نکنند. به همین دلیل وقتی مورد جدی پیش می‌آید علاوه بر مدیران کارخانه افراد لایه متوسط و پایین کارخانه را نیز به جلسه دعوت می‌کنم و از آن‌ها مشورت می‌گیرم.

مدیرعامل شرکت شما هستید؟

بله. مدیرعامل شرکت دمنده من هستم و پسرم آقای مهدی بستانچی مدیرعامل شرکت دمنده الکتریک هستند.

 

در شرکت دمنده الکتریک چه تولیداتی دارید؟

شرکت دمنده الکتریک بعضی از قطعات را برای دمنده تولید می‌کند و در واقع از شرکت‌های اقماری ما می‌باشد.

در شرکت دمنده حرف آخر با شماست؟

بله. تقریباً حرف آخر را خودم می‌زنم و نتیجه پایانی کار را معمولاً خودم می‌گیرم.

از اینکه پسرتان در مجموعه کاری شماست چقدر برای شما مفید بوده است؟

 

به‌هرحال حضور ایشان مفید بوده است. ایشان زمانیکه محصل بودند از لحاظ اعتقادی و فکری همگن نبودیم. ایشان افکار و عقاید ما را قبول نداشتند. طبعاً افراد قدیمی نیز افکار و عقاید نسل جوان را نمی‌پذیرفتند و قبول نکرده و نمی‌کنند. به‌هرحال چند سالی است که در چالش نسل جوان و نسل قدیمی هستیم تا به‌نوعی بتوانیم یکدیگر و افکارمان را یکدست سازیم. ولی این را باید اضافه کنم که خوشبختانه خیلی به یکدیگر نزدیک شده‌ایم.


همه احتیاج دارند که افکار و معلوماتشان را به‌نوعی آپدیت کنند. شما چگونه این کار را انجام می‌دهید؟

ارتباط با جوانان امروز، علم امروز و دانش امروز آپدیت کردن است. حرف‌ها را می‌شنویم و آنهاییکه منطقی و قابل‌قبول هستند را طبعاً قبول می‌کنیم و به کار می‌بندیم. این اعمال و رفتار در سازمان خود را به‌خوبی نشان می‌دهد. ما فکر سنتی ۳۰ سال قبل را پیاده نمی‌کنیم.

آیا فن‌آوری‌های روز دنیا را پی گیری می‌کنید؟

بله . این را هم مردم می‌خواهند و هم خودمان پی می‌گیریم. از طریق نمایشگاه‌ها این فن‌آوری‌ها را شناسایی می‌کنیم و از طریق مشتری‌ها نیز آن‌ها را اجرا می‌کنیم. به‌وسیله مدیران جدید نیز شرایط را تحلیل می‌کنیم.

تفریح موردعلاقه‌تان چیست؟

صبح‌های جمعه با دوستان به کوه می‌رویم.

آیا اهل مطالعه کتاب هستید؟

به‌ندرت کتاب می‌خوانم. به دلیل شرایطی که چشمان من دارد حروف کتاب و مانیتور را نمی‌توانم به‌خوبی ببینم و حتی خط های درشت را نیز به‌زحمت با عینک می‌توانم ببینم ولی باید بگویم که در امور مهندسی چشمانم هنوز خوب می‌بیند.

آیا اهل دیدن فیلم و تلویزیون هستید؟

کمتر فیلم می‌بینم. بیشتر اهل دیدن تحلیل‌های علمی، سیاسی و اقتصادی هستم. بیشتر سعی می‌کنم که تلویزیون ببینم و این تحلیل‌ها را نگاه کنم. بحث‌های روز را می‌بینم. چون در بحث‌های اقتصادی و مدیریتی باید به‌نوعی به روز باشیم و این امر با دیدن این برنامه‌ها میسر می‌شود. سعی می‌کنم که در طول روز حتماً اخبار را نگاه کنم چون بیشتر ارتباط من با تلویزیون به خاطر دیدن اخبار است. روزنامه‌ها را نیز عموماً از طریق تلویزیون دنبال می‌کنم.

 

آیا به‌غیراز تولید فن کار اقتصادی دیگری انجام می‌دهید؟

 

خیر . کار اقتصادی دیگری انجام نمی‌دهم. چون اعتقاد دارم وقتی انسان قدرتش را می‌شکند، قدرتش کمتر می‌شود. من سعی کردم همه توانم را در دمنده خرج کنم.

چه پروژه‌های بزرگی را در کشور تجهیز کرده‌اید؟

  
در مسکن مهر عموماً از فن‌های تولیدی ما استفاده‌شده است. در بخش شرکت‌های تأسیساتی عمدتاً فن‌های آکسیال ما را می‌بینید. در واقع بیشتر بلوور داکت فن‌کوئل‌ها را ما تجهیز می‌کنیم. و این را در شرکت‌های ساران و ساراول انجام دادیم. اما آن چیزی را که می‌توانم ادعا کنم شاخص دمنده در ایران است، پایین نگه‌داشتن قیمت محصولاتمان در طول ۴۰ سال است وقتی ما قیمت‌ها را پایین نگه می‌داریم نه آسیب خارجی می‌بینیم و نه آسیب داخلی. وقتی قیمت ما پایین است رقبای داخلی نمی‌توانند با ما رقابت کنند.

شما امسال در شب عید کتاب آشپزباشی را به همکاران خانم شرکت هدیه داده بودید. چرا؟

البته این کار را آقا مهدی انجام داده بود چون اعتقاد داشتند این کتاب به دردشان می‌خورد حتی در روز قیامت (خنده حضار) و یا حتی بعد از ازدواج.

چقدر اهل شوخی هستید؟

فراوان اهل خنده و شوخی با دوستان هستم.

عیب بزرگتان چیست؟
عیب بزرگم این است که وقتی تحت‌فشار قرار می‌گیرم زود عصبانی می‌شوم و دوست دارم این مسئله اتفاق نیفتد و من عصبانی نشوم.

دولت چقدر تا بحال به شما کمک کرده است؟

 

ما تا بحال هیچ کمکی از سوی دولت دریافت نکرده‌ایم. تنها کمکی که دولت به ما کرده این بوده که نسبت به دیگران ما را کمتر اذیت کرده است. البته آن‌هم دلیل داشته زیرا ما به‌موقع عوارض و مالیات‌ها را پرداخت کرده‌ایم. در بحث محیط‌زیست موفق بوده‌ایم. به‌هرحال سعی کردیم طوری عمل کنیم که گرفتار دولت نشویم.

الآن که کارخانه را از جای قدیم به مکان جدید انتقال می‌دهید، این مسئله برای ۵۰۰ نفر از کارگران به‌هرحال سختی‌هایی دارد. آیا تابه‌حال اعتراض نکرده‌اند؟

 

کارگران وقتی به کارخانه جدید می‌روند ۳۰ ساعت اضافه‌کاری برایشان در نظر می‌گیریم علاوه بر این صبحانه و عصرانه به آن‌ها می‌دهیم و امتیازاتی را برایشان در نظر می‌گیریم که قبول می‌کنند. آنجا هم به حقوقشان اضافه می‌شود وهم رفاه بیشتری نصیبشان می‌شود.

شب عید چه چیزی را برای کارمندان مرد در نظر گرفته‌اید؟

ما در طول سال بیش از ۱۰ بار به مناسبت‌های مختلف به کارگران ارزاق خانگی هدیه می‌دهیم. به‌عنوان‌مثال در روز کارگر ۱۰ کیلو برنج به همراه ۲ عدد روغن به آن‌ها هدیه دادیم. در زمان‌های مختلف خصوصاً اعیاد، پکیج‌هایی را به آن‌ها می‌دهیم. مثلاً در شب عید یک جعبه سوهان مرغوب، یک جعبه شیرینی و ارزاق عمومی را در اختیارشان می‌گذاریم.

اگر بخواهیم بگوییم آقای بستانچی یک خصلت بزرگ دارد آن کدام خصلت شماست؟


اگر چیزی را بخواهند به زور به من بقبولانند از همان ابتدا آنرا قبول می‌کنم. دیگر وارد جنگ نمی‌شوم و این مسئله آرامش را برای من به دنبال خود خواهد داشت.

 
آیا افرادی را دارید که در مجموعه شما بازنشسته شده باشند؟

 

بله . فراوان افرادی را داشته‌ایم که بعد از خدمت سربازی به استخدام ما درآمده‌اند و با موهای سفید در اینجا بازنشسته شده‌اند.


اگر بخواهید جوانان امروزی را نصیحت کنید چه نصیحتی برای آن‌ها دارید؟

 

به آن‌ها نصیحت می‌کنم که پشتکار داشته باشند. با اراده و پشتکار به همه‌چیز خواهند رسید. خیلی از مواقع شما با تست اول و دوم به نتیجه نمی‌رسید. اگر پشتکار نداشته باشید دلسرد خواهید شد. ژان پل سارتر می‌گوید که اگر یک جوان فلج قهرمان مسابقات دو نشود خودش مقصر خواهد بود.

 

برای افرادی که می‌خواهند مدیر شوند چه پیامی دارید؟

 

به این دوستان می‌گویم که سعی نکنند افکار خود را به‌زور به دیگران تحمیل کنند و سعی کنند از منطق‌های دیگران نیز استفاده کنند.

 

در مورد کلمات زیر لطفاً نظرتان را مختصر بگویید.


کنفرانس سرمایش و گرمایش: شرکت می‌کنیم
فن: تحرک جامعه امروز


ایران: عشق ما


همکاران: گرمی زندگی


عیدی: لبخند

 

انجمن صنعت تأسیسات: شروع خوبی داشت


مهندس: رشد صنعت


دیابت: برخورد هوشیارانه با آن باعث طول عمر می‌شود


مالیات: وظیفه


دمنده: کار


پسر: دوست


پرچم ایران: متبرک


رئیس‌جمهور روحانی: امید


آقای بستانچی: کشاورز

 

با سپاس و با تشکر از وقتی را که به ما اختصاص دادید، امیدوارم که ایرانی و صنعت ایرانی همیشه پایدار باشد

http://tasisatnews.com


تاريخ خبر : ۱۳۹۶/۶/۱
منبع : پايگاه خبري تاسيسات نيوز